دختر شیرینم
عزیز دلم این روزا دندونهای اسیاب بالا و پایین دارن باهم در میان لثهات کلی ورم کردن اصلا میل به غذا نداری فقط شیر میخوری بعضی وقت ها خیلی کم غذایی که برات میکس کرم میخوری . ای خدا الهی این دنذونهات زود دربیان که راحت بشی البته خیلی شیطون و شیرین هم شدی . الهی آمین.
نویسنده :
مامان
9:47
عروسی ارکان
ارکان مشغول بازی با یه ملافه سفید بود .بملافه سفید گذاشتی رو سرت و با دوچرخه ات بوق میزدی بعد اومدی تو اشپزخانه میگی مامان عر وسی ارکان ,عروسی ارکان .ای خدا قربون پسرم برم الهی الهی الهی .اون روز بیاد که دامادی پسرم ببینم. الهی آمین.
نویسنده :
مامان
9:41
سرکاررفتن ارکان
دیروز من و آمین داشتیم خونه سازی بازی میکردیم ارکان هم با دوچرخه اش مشغول بازی بود دیدم اومد من و آمین بوس کرد (ارکان تازه یاد گرفته بوس کند )بعد با دوچرخه اش رفت دم در حال گفت مامان خداحافظ .بهش گفتم مامان کجا میخوای بری .جوابم میده میخوام برم سرکار نون بیارم .قربون پسر نازم برم خدایا من اونقد زنده میمونم که سر کار رفتن پسرم ببینم . الهی آمین. ...
نویسنده :
مامان
9:24
بدون عنوان
ارکان خان تمام ماه محرم و صفر نذری اگه شل زرد می اوردند یا توهیئت میدادند شل زرد نمی خورد . اما بیست هشت صفر خاله مینو مامان غزل نذری شل زرد داشت. خاله امسال خونه بابا بزرگ اومد و شل زردش اونجا اماده کرد با کمک خاله حمیده . من ارکان و رضوان به خاطر اینکه رضوان تب داشت بعدظهر رفتیم اونجا که همه کارها تمام شده بود . ارکان با دیدن بقیه بچه ها که شله زرد میخوردند .شروع کرد به خوردن شله زرد.خاله حمیده وقتی خواستیم بیایم خونه دو تاظرف بهمون داد گفت برا ارکان و رضوان.خلاصه اینکه تو دو سه روز همه شله زرد خودش خورد . حالا دوروز پیش از صبح که از خواب بیدار شد گیرداد شله زرد میخوام شله زرد میخوام. من هم تا حالا اصلا شل زرد درست نکردم .خلاصه هی سرگرمش ...
نویسنده :
مامان
9:20
وروجک مامان
عزیرم رضوان جون خیلی بلا شدی و شیرین .از بعضی کارهات کلی تعجب میکنیم من و بابایی .مثلا دیشب داشتیم تی وی نگاه میکردیم بعد تو ارکان سرگرم بازی تو اتاقتون بودید . دختر گلم با یه بطری کوچیک دوغ مشغول بودی ارکان اومد بطری از دستت برد من و بابایی هم نگاهت میکردیم بعد شروع کردی به گریه کردن یه خورده بعد اروم شدی و رفتی یه ماشین اسباب بازی اوردی دادی ذست ارکان با دست دیگه ات بطری از دست ارکان بردی . ارکان جونم سرگرم ماشین شد تو گل مامان با سیاست وسیله بازی ات بردی . ای بلا ای بلا. بابایی گفت اخه پسرم چفد ساده است . جدیدا یاد گرفتی دمپایی که میبینی میخوای پات بذاری توش. کلمه های جدید هم یاد گرفتی ارکان. اب .بده. نه. دایی. هام. خدایا ...
نویسنده :
مامان
8:42




